
روز اولی که بهم معرفی مان کردند بعد از شنیدن اسمم گفت: هیچی دیگه... توی دلم گفتم چه نچسب!! روزهای بعد اما هرکس اسم سپیده را به زبان می آورد هر دو با هم رو به صدا کننده بر می گشتیم و بله پاسخ میدادیم، از یک جایی به بعد دیگران بین خودشان قرار گذاشتند که او را به نام خانوادگی و من را به نام کوچکم صدا کنند...روزها گذشت، با هم صمیمیxa0 شدیم و من از یادآوری هر بار خاطره رو...
ادامه مطلب