خدا به همرات برو، دنبال رویات برو

خرید بک لینک

روز اولی که بهم معرفی مان کردند بعد از شنیدن اسمم گفت: هیچی دیگه...

توی دلم گفتم چه نچسب!!

روزهای بعد اما هرکس اسم سپیده را به زبان می آورد هر دو با هم رو به صدا کننده

بر می گشتیم و بله پاسخ میدادیم، از یک جایی به بعد دیگران بین خودشان قرار

گذاشتند که او را به نام خانوادگی و من را به نام کوچکم صدا کنند...روزها گذشت،

با هم صمیمی شدیم و من از یادآوری هر بار خاطره روز اول دیدارمان لبخندی بر لب

می آوردم ....

امروز همه جمع هستیم در اتاق جلسه، اما نه برای جلسه بلکه برای جشن

خداحافظی دخترک آتیش پاره شرکت...

خودش می گوید، می خندد و به هر کادری برای سلفی گرفتن سرک می کشد... از

رفتنش غم در دلم خانه کرده، اما خوشحالم که میرود به سوی آرزوهایش...

می دانم که یکشنبه تک تک مان جای خالی اش را با تمام وجود احساس خواهیم

کرد...

+ از ته دل آرزو می کنم به آنچه که در خداحافظی اش خواسته بود برسد...

+ عنوان از: امیرعلی بهادری

از خودت خبر بیار...

ما را در سایت از خودت خبر بیار دنبال می‌کنید

برچسب: همرات,برو,دنبال,رویات, نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 13:00

صفحه بندی