بیست و پنج سالگی برایم سخت بود...شاید سخت ترین سال عمرم....آدم های
زیادی آمدند و رفتند....روزهای زیادی را دویدم....دویدن های بی سرانجامی که
روزهای زیادی اشک را بر گونه هایم جاری کردند و دویدن هایی که شیرینی
سرانجامشان خستگی را از تنم به در و دلم را شاد می کرد... مهم تر از همه
توانستم یکی از اهداف چندین و چند ساله ام را تحقق ببخشم... حالا
من امروز جایی ایستاده ام که می توانم بگویم نه یکسال بلکه اندازه چندین سال
بزرگتر شده ام...هر چند آن یکی سپیده می گوید فکر نکن بزرگ شده ای که هنوز
هم هجده سال بیشتری نداری.... امروز تصمیم دارم آدم ها و ماجراهایی را در
بیست و پنج سالگی سالگی جا بگذارم و دفتر این عدد را ببندم...
+عنوان از: امیر علی بهادری.
از خودت خبر بیار...
ما را در سایت از خودت خبر بیار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 13:26