با هم ازهر دری حرف زدیم، از زندگی شخصی تا روزای دانشجویی و خاطراتش...
گاهی بین حرفامون بغض می کنیم و بعد دوباره حالمون رو گره می زنیم به حس
خوب فضای کافه...
بعد از خداحافظی، تصمیم می گیرم با بی آر تی برگردم، نه برای مرور خاطرات،
صرفا به این دلیل که فکر می کردم از مترو خلوت تر باشه... اما همین که پامو میذارم
تو ایستگاه بی آر تی روبه روی دانشگاه میشم همون دختر دانشجوی کوله به
دوش، که با یه هندزفری به اتفاقات دانشگاه فکر می کنه و با مرور وقایع روزش
گاهی میخنده و گاهی حرص میخوره...
با ولع زل میزنم به تک تک خیابونا و ایستگاه هایی که ازشون هزارتا خاطره دارم
جاهایی که بعضی روزا با بال پروازم و بعضی روزا با پاهای خسته ام ازشون
گذشتم...
بعد از رسیدن به خونه یه جور حس سبکی دارم، یه جور معلق بودن بین آسمون و
زمین...
+ عنوان از: علی بحرینی.
از خودت خبر بیار...
ما را در سایت از خودت خبر بیار دنبال میکنید
برچسب: خاطراتت,میشه,زندگی, نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 13:00