از خودت خبر بیار

متن مرتبط با «من یه درد مشترکم فریاد کن مرا» در سایت از خودت خبر بیار نوشته شده است

طلوع میکنم اگر منتظر شنیدنی ... اگرچه بعد زخم ها نمانده از منم منی

  • نیلوبلاگ

    من بارها تا مرز شکستن رفته ام و برگشته ام...منکر این که چند باری شکسته ام هم نمی شوم....این روزها اما می دانم باید طلوع کنم ولی چه کنم حریف ابرهای سیاهی که راهم را بسته اند نمی شوم...+ عنوان از: مونا برزوییLet's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟

  • نیلوبلاگ

    اسفند همیشه برای من عزیزترین ماه سال بوده، دیدن تکاپوی مردم برای رفتن بهاستقبال سال جدید، رویش مجدد زمین و جوانه زدن گیاهان. امسال اما دلم می گیرد از این که در خیابان بساط سبزه فروشان را نمی بینم، از ...

    ادامه مطلب
  • بهار تو راهه ... به شکوفه ها فکر کن...

  • نیلوبلاگ

    xa0بهار داره تو کوچه پس کوچه ها داد می زنه، یادتون باشه، نمی تونید منو ندیدهبگیرید......

    ادامه مطلب
  • از همه من گریختم ... گرچه میان مردمم...

  • نیلوبلاگ

    xa0امشب به خودم قول دادم که هیچ وقت خودمو تنها نذارمxa0...

    ادامه مطلب
  • من یه دیوونم که جز خیال تو ... کسی با من زندگی نمیu200cکنه

  • نیلوبلاگ

    xa0آرزوی بی ثمر منچه میشد شبی میان اشک هایممی رسیدیو مرا بغل می گرفتی؟؟!!xa0xa0+ عنوان از: روزبه بمانی....

    ادامه مطلب
  • عادت می کنیم

  • نیلوبلاگ

    اول ها فکر می کردم کارهای مهم تری باید بکنم. بعد فکر کردم باید با زنی در مسایل مثلا خیلی مهم تفاهم داشته باشم. دیر فهمیدم که تفاهمی مهم تر از این نیست که مثلا دیوار را چه رنگی کنیم و اسباب خانه را چ...

    ادامه مطلب
  • روزگاریست که هم صحبت من تنهایی ست...

  • نیلوبلاگ

    xa0 چیه این دل گرفته آدمو انقد لوس می کنه که همه اش میخواد یکی باشه بهش توجه کنه... xa0 + عنوان از: هوشنگ ابتهاج xa0...

    ادامه مطلب
  • دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست ... کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

  • نیلوبلاگ

    xa0 نه این که فکر رفتن را نکرده باشم، نه!! در کنار تلاش برای ساختن روزهای بهتر... یا در جشن های خداحافظی، بارها به رفتن خودم فکر کردم! بعد از هر بار به آغوش کشیدن و آرزوی موفقیت کردن... به این فکر کردم ...

    ادامه مطلب
  • بدنم قفسی ست كه مرا از رقصيدن باز ميدارد

  • نیلوبلاگ

    xa0 دلم می خواست پرنده ای بودم نشسته بر بلندترین شاخه ی درخت محله... فارغ از دنیا و پستی بلندی هایش هر صبح آمد و شد مردم را به نظاره می نشستم که عصر شود.... تا در هیاهوی خیابان شاهد قرارهای عاشقانه ی دل...

    ادامه مطلب
  • نه محرم درد ما را هیچ آهی ... نه همدم آه ما را هیچ جانی

  • نیلوبلاگ

    داستان این سه تا درخت رو می دونی؟! اینا در ظاهر کنار هم هستن و ریشه شون تو یه خاکه، اما در عین نزدیکی دورن از هم، مثل ما آدما...مثل من! منی که با وجود داشتن کلی کانتکت تو تلگرام، اینستاگرام و واتس آپ...

    ادامه مطلب
  • خدا به همرات برو، دنبال رویات برو

  • نیلوبلاگ

    روز اولی که بهم معرفی مان کردند بعد از شنیدن اسمم گفت: هیچی دیگه... توی دلم گفتم چه نچسب!! روزهای بعد اما هرکس اسم سپیده را به زبان می آورد هر دو با هم رو به صدا کننده بر می گشتیم و بله پاسخ میدادیم، از یک جایی به بعد دیگران بین خودشان قرار گذاشتند که او را به نام خانوادگی و من را به نام کوچکم صدا کنند...روزها گذشت، با هم صمیمیxa0 شدیم و من از یادآوری هر بار خاطره رو...

    ادامه مطلب
  • دنیامو یکجا به تو می بخشم، با اینکه دردامو نفهمیدی

  • نیلوبلاگ

    xa0 بعد از هر بار دیدنت یاد ترانه ای از مونا برزویی افتادم و در خودم مچاله شدم... هر بار که یاد این ترانه افتادم برای رفتن مصمم تر شدم... xa0رویای تو یه خلوتِ سرده بی آینه شمعدونو بدونِ تور اینه تمام سهم من از عشق عادت به ابعاد کمِ یک گور... ...

    ادامه مطلب
  • باید به نفس کشیدن ادامه بدم چون فردا خورشید طلوع میکنه. کی می دونه جزرومد فردا باخودش چی میاره برام؟

  • نیلوبلاگ

    xa0 دلخوشی ام رو برای ادامه حیات گره میزنم به اتفاقات کوچیک، مثل همین امروز که بعد از یک روز مرخصی همکارام زنگ میزدن و جویای احوالم میشدن...همین حس به یاد بودن شون برام خیلی ارزشمنده... xa0 ...

    ادامه مطلب
  • یه زن میتونه گاهی مرد باشه

  • نیلوبلاگ

    xa0 خوشحالم از اینکه در سرزمینی زندگی می کنم که زنانش به وقت نیاز از هر مردی مردترند.... + عنوان از: حامد رجبی و مسعود محمدی...

    ادامه مطلب
  • من درد مشترکم مرا فریاد کن

  • نیلوبلاگ

    xa0 سکانس اول: - چشم من: چقدر پسر خوبی شدی امروز؟! - همیشه پسر خوبی ام من: شک ندارم امروز قراره بمیرم، که تو امروز مردم آزاری نمی کنی!! - انشاا... سال های سال زنده می مونی. چند سکانس بعد: اشک هایی که تا چندین ساعت بند نمیان، حتی تو پیاده روهای شلوغ و تاکسی... دیگه حتی نگاه مردم هم برام مهم نیست... فقط اشک می ریزم، اما مرگی در کار نیست. xa0 + عنوان: شاملو. xa0...

    ادامه مطلب
  • نظری به کار من کن ز دست رفت کارم، به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

  • نیلوبلاگ

    xa0 کاش میشد غصه ها رو از دل دور ریخت و جاشو با پسته پر کُرد... xa0+ عنوان: عطار...

    ادامه مطلب
  • ماه همیشه پشت ابر نمی ماند گاهی پشت دست های توست وقتی گریه می کنی

  • نیلوبلاگ

    xa0 این روزها لبخند می زنم اما حجم بزرگی از اندوه روی دلم سنگینی می کند...بغضم xa0 را انقدر قورت می دهم که راه گلویم می گیرد... تمام غصه هایم می شود اشکی xa0 که بدون هراسِ قضاوت دیگران، از پشت شیشه های دودی عینکم روان می شود و من فکر می کنم شاید عینک آفتابی اختراع زنی عاشق برای پنهان کردن اشک xa0 هایش باشد. xa0 xa0 عنوان از: ناصر رعیت نواز. xa0...

    ادامه مطلب