
من بارها تا مرز شکستن رفته ام و برگشته ام...منکر این که چند باری شکسته ام هم نمی شوم....این روزها اما می دانم باید طلوع کنم ولی چه کنم حریف ابرهای سیاهی که راهم را بسته اند نمی شوم...+ عنوان از: مونا برزوییLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
اسفند همیشه برای من عزیزترین ماه سال بوده، دیدن تکاپوی مردم برای رفتن بهاستقبال سال جدید، رویش مجدد زمین و جوانه زدن گیاهان. امسال اما دلم می گیرد از این که در خیابان بساط سبزه فروشان را نمی بینم، از ...
ادامه مطلب
xa0بهار داره تو کوچه پس کوچه ها داد می زنه، یادتون باشه، نمی تونید منو ندیدهبگیرید......
ادامه مطلب
آسمون آبان ماه سخت دلگير، اما قشنگه...+ عنوان از: رستاک حلاج....
ادامه مطلب
xa0آرزوی بی ثمر منچه میشد شبی میان اشک هایممی رسیدیو مرا بغل می گرفتی؟؟!!xa0xa0+ عنوان از: روزبه بمانی....
ادامه مطلب
نشستم عکسای گوشی مو مرتب می کنمحالم جوریه که می تونم پای فیلم هایی که از کنسرت امید حاجیلی گرفتم بزنم زیرگریه. روزایی که برای بهتر شدن حال ناخوش مون پناه بردیم به کنسرتش، اما نمی دونستم یه زمانی همون ...
ادامه مطلب
xa0از شنیدن صدای شاد بهنام بانی که از گوشی اش در حال پخش استدلم پر می زند برای یک خیال آسوده و لبخندی از ته دلچند قطره اشک از چشمم می چکد، سریع پاکش می کنممی دانم که او هم آهنگ را از روی شادی نگذاشته و صرفا قصدش تغییر فضاست.xa0...
ادامه مطلب
xa0 چیه این دل گرفته آدمو انقد لوس می کنه که همه اش میخواد یکی باشه بهش توجه کنه... xa0 + عنوان از: هوشنگ ابتهاج xa0...
ادامه مطلب
xa0 همه ی آدم هایی که دوست می داشته و میدارم شون همون هایی که کنارشون غم و شادی پستی و بلندی و حتی گاهی عصبانیت رو تجربه کردم آدم هایی که به وقت مریضی نگرانم شدن، نازمو کشیدن و لوسم کردن همه شون دونه دو...
ادامه مطلب
xa0 نه این که فکر رفتن را نکرده باشم، نه!! در کنار تلاش برای ساختن روزهای بهتر... یا در جشن های خداحافظی، بارها به رفتن خودم فکر کردم! بعد از هر بار به آغوش کشیدن و آرزوی موفقیت کردن... به این فکر کردم ...
ادامه مطلب
xa0 نشسته صندلی کناری ام چهره اش خسته است و غمگین علاقه ای به شنیدن مکالمه تلفنی اش ندارم، هندزفری را داخل گوشم میگذارم، آهنگی پلی می کنم و در فکر و خیال غرق می شوم... نمی دانم چه می شود که صدایش که می...
ادامه مطلب
xa0 دلم می خواست پرنده ای بودم نشسته بر بلندترین شاخه ی درخت محله... فارغ از دنیا و پستی بلندی هایش هر صبح آمد و شد مردم را به نظاره می نشستم که عصر شود.... تا در هیاهوی خیابان شاهد قرارهای عاشقانه ی دل...
ادامه مطلب
xa0سال ها قبل که سنم کمتر بود، خوابیدن برام حکم کارخونه رویاسازی رو داشت...شب ها قبل از خواب هزارتا تصویر از آینده ای که هنوز نیومده بود می ساختمتو رویا تمام اتفاقات رو همون طوری که می خواستم پیش می برد...
ادامه مطلب
xa0 در زندگیم حماقت های بسیاری مرتکب شده ام که بابت شان پشیمانم اما... از یک چیز مطمئنم اگر روزگار به عقب برگردد یا دوباره متولد شوم... دوباره دوستت خواهم داشت! حتی اگر بدانم این عشق را سرانجامی وبلاگ نیست کلمه ......
ادامه مطلب
xa0 با هم ازهر دری حرف زدیم، از زندگی شخصی تا روزای دانشجویی و خاطراتش... گاهی بین حرفامون بغض می کنیم و بعد دوباره حالمون رو گره می زنیم به حس خوب فضای کافه... بعد از خداحافظی، تصمیم می گیرمxa0 با بی آر تی برگردم، نه برای مرور خاطرات، صرفا به این دلیل که فکر می کردم از مترو خلوت تر باشه... اما همین که پامو میذارم تو ایستگاه بی آر تی روبه روی دانشگاه میشم همون دختر دان...
ادامه مطلب
روز اولی که بهم معرفی مان کردند بعد از شنیدن اسمم گفت: هیچی دیگه... توی دلم گفتم چه نچسب!! روزهای بعد اما هرکس اسم سپیده را به زبان می آورد هر دو با هم رو به صدا کننده بر می گشتیم و بله پاسخ میدادیم، از یک جایی به بعد دیگران بین خودشان قرار گذاشتند که او را به نام خانوادگی و من را به نام کوچکم صدا کنند...روزها گذشت، با هم صمیمیxa0 شدیم و من از یادآوری هر بار خاطره رو...
ادامه مطلب
xa0 بعد از هر بار دیدنت یاد ترانه ای از مونا برزویی افتادم و در خودم مچاله شدم... هر بار که یاد این ترانه افتادم برای رفتن مصمم تر شدم... xa0رویای تو یه خلوتِ سرده بی آینه شمعدونو بدونِ تور اینه تمام سهم من از عشق عادت به ابعاد کمِ یک گور... ...
ادامه مطلب
xa0 دلخوشی ام رو برای ادامه حیات گره میزنم به اتفاقات کوچیک، مثل همین امروز که بعد از یک روز مرخصی همکارام زنگ میزدن و جویای احوالم میشدن...همین حس به یاد بودن شون برام خیلی ارزشمنده... xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 با هم ازهر دری حرف زدیم، از زندگی شخصی تا روزای دانشجویی و خاطراتش... گاهی بین حرفامون بغض می کنیم و بعد دوباره حالمون رو گره می زنیم به حس خوب فضای کافه... بعد از خداحافظی، تصمیم می گیرمxa0 با بی آر تی برگردم، نه برای مرور خاطرات، صرفا به این دلیل که فکر می کردم از مترو خلوت تر باشه... اما همین که ...
ادامه مطلب
xa0 خوشحالم از اینکه در سرزمینی زندگی می کنم که زنانش به وقت نیاز از هر مردی مردترند.... + عنوان از: حامد رجبی و مسعود محمدی...
ادامه مطلب